این روزها

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


وقتی نوشته های شما رو میخونم انگار خیلی آشنا و صمیمی به دل آدم می نشینن ، ما هم از این روزها داشتیم روزهایی که همه چیز مون توی یه قاب تلوزیون سیاه و سفید جا میشد خوب من هم در روستا بزرگ شدم ، جایی کوچک و انگار مردم هم اون موقع ها صمیمی تر و ساده تر بودن ، من هم دوران کودکی م رو کنار عزیزانی چون پدربزرگ و مادر بزرگ سپری کردم خدا رحمتشون کنه امیدواری آدمهای اون دوره ها واقعا امیدواری بود از جنس صاف و ساده زندگی بود و هر روز به ما درس جدیدی میدادند ، ادامه نوشته

داستانِ نویسنده شدن

داستان نویسنده شدن

داستان نویسنده شدن


متن سخنرانی شب نمونه خوانی رمان “پاییز پرستوی سفید”. گالری متن اصفهان. ۲۷ مهرماه ۹۶.

داستانِ نویسنده شدن
بدنِ هر آدمی بهترین شاهدِ تاریخِ زندگی آن آدم است. تن آدم‌ها می‌تواند قصۀ مسیری را که پشت سر گذاشته‌اند، بگوید. من در سمت چپ چانه‌ام، جای یک زخم بخیۀ‌خورده کج‌و‌کوله دارم. آن‌قدر کج‌و‌کوله که انگار دختربچّه بازیگوشی آن را روی صورتِ پهنِ آدمکِ نقاشی‌اش کشیده است. ادامه نوشته

یادداشت‌های خوانندگان

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


متنتون خیلی زیبا و شیوا همه چیزو رو گفته. من که چندین بار خوندم و از خوندنش لذت بردم.من معتقدم که شما به عنوان یک فرد دانشگاهی که در محیط هستید و با عوامل دانشگاه و دانشجویان در ارتباطیید و با این دید زیبا و نگاه موشکافانه ای که به مسائل دارید، میتونید کمک هر چند کوچیک در تغییر شرایط داشته باشید.

فصل کوچ

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


پاییز پرستوی سفید قصه ی پرستوی سفیدیست که در دل ابراهیم لانه میکند. ابراهیم میگوید پرستوها از پایان زمستان پیدایشان میشود و تا اواسط پاییز میمانند و همینکه در جایی لانه کنند باران و برکت فراوان با خود می آورند و پرستوی سفید ابراهیم نیز سرانجام درپاییزی کوچ میکند.قصه ی اصلی کتاب را شاید بتوان قصه ای عاشقانه دانست اما علی رغم اکثر رمان های موجود،پاییز پرستوی سفید قصه ی دوست داشتن، دعوت به دوستی و آموزش چگونه دوست داشتن است. ادامه نوشته

اینجا شب است

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


پاییز پرستوی سفید
شما نعمتید؛ چیزی مثل سلامتی.
اینجا شب است؛ تاریکی محض و ساکت‌تر از همیشه. مدتهاست قلمم را بوسیده‌ام و گذاشته‌ام کنار. دُرُست از همان موقعی ک ثمره‌ای در نوشتن ندیدم جز تازه شدن داغِ دل؛ همان وقتی ک هرچه نوشتم غصه‌ی دلم بیشتر شد و بیشتر شد و بیشتر. همان لحظه‌ای ک دیگر همان یک نفر هم نبود ک نوشته‌هایم را بااشتیاق تحویلش دهم و باالتهاب، منتظر پاسخش بمانم. ادامه نوشته