شرحی بر «پاییز پرستوی سفید»

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


چهار سالی بود که منتظرش بودم. نمی‌دانستم اسمش «پاییز پرستوی سفید» خواهد بود، اما حدس می‌زدم که داستان روایتی از زندگی یک پسر ایلیاتی باشد. این را هم نمی‌دانستم که قرار است مضمون جستجو و عشق را داشته باشد ادامه نوشته

از اسم گذاشتن برای یه ترکه بید

پاییز پرستوی سفید
کتابتونو چند روزیه تموم کردم.عالی بود واقعا لذت بردم.خیلی خیلی بهم انگیزه و قدرت داد.تک تک حسا و جمله هاشو درک کردم .از اسم گذاشتن برای یه ترکه بید و بوسیدنش تا نشستن هیولا روی قلبم و چنگ انداختنش. واقعا حسرت میخورم که چرا آدمایی مثل بوجی و جیران توی زندگی من نبودن و از طرفی خوشحالم که الانم باهاشون آشنا شدم. ادامه نوشته

آسمان آبی خاطراتمان

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


هر واژه ات یک پرستوی سپید شد،
ما را بر بال خویش بنشاند
و برد به آسمان آبی خاطراتمان
که دیر زمانی را در ابر دلتنگی و غم فرورفته بود…
روزهای هم کلاس بودن، هم صحبت بودن و هم دل بودن را به یاد آور! ادامه نوشته

معلم فارسی

پاییز پرستوی سفید


دلم نمی خواهد جلوی آقای سعادت نیا گردنم را بمالم.بعد از کلاس می روم و به صورتم آب می زنم.مجید می گوید: چشمات شدن کاسه خون.
نمیدانم چرا،اما میگویم:مجید!دلم میخواد معلم بشم.معلم فارسی. ادامه نوشته

می خوانی و می‌خوانی

پاییز پرستوی سفید
می خوانی و می‌خوانی و می خوانی، با همان لهجه ی عجیب و آشنا که من نمیدانم متعلق به کجاست و فقط گرما وصمیمیت اش را احساس میکنم.
میخوانی و مرا با خودت به آن روز ها میبری، آن روز ها که در کلاس درس ات روی صندلی های آهنی می‌نشستیم و هر چند لحظه سرَک می کشیدیم تا ببینیم لا به لای کتاب ها وجزوه هایت از آن کاغذ های جادویی هست یا نه ، همان کاغذ ها که متعلق به جهانی دیگر بود. ادامه نوشته

به یاد خرم به یاد بهمن بیگی

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید

جناب اقای ابراهیم سلیمی استاد بزرگوار سلام
قبل از تبریک و تهنیت جادارد که به روح بزرگ بزرگ بهمن بیگی که باعث شد آقای خرم سلیمی که مامور اداره بهداشت فسا درقسمت مالاریا بود به تعلیمات عشایر آورد درود بفرستیم بعد خرم سلیمی که در اداره مالاریا فسا بود و حقوقش دوبرابر معلم عشایری بود دلش به حال بچه های تیره ی لر سوخت و معلم عشایری شد و به تیره لر آمد ادامه نوشته