تجربه ی تازه

تجربه تازه

تجربه تازه


در ادبیات فارسی و ادبیات جهان حتی، ابراهیم های زیادی وجود دارند. ما داستان بعضی از آن ها را شنیده ایم، خوانده ایم، دیده ایم و داستان بسیاری شان را هم نمی دانیم. با این حال، از بین تمام این ابراهیم ها، دو ابراهیم هستند که بیش از دیگران به هم شبیه اند. ادامه نوشته

شرحی بر «پاییز پرستوی سفید»

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


چهار سالی بود که منتظرش بودم. نمی‌دانستم اسمش «پاییز پرستوی سفید» خواهد بود، اما حدس می‌زدم که داستان روایتی از زندگی یک پسر ایلیاتی باشد. این را هم نمی‌دانستم که قرار است مضمون جستجو و عشق را داشته باشد ادامه نوشته

راه های نرفته

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


“پشیمونی کارای نکرده دل آدمو خون میکنه، آدمو پیر می کنه، پشیمونی راه های نرفته آدمو خورد و خمیر می کنه.”
جمله های بالا شاید جمله های ساده و روز مره ای باشد که خیلی اوقات با اونها درگیر بودیم ولی نمی دونم چرا خواندن اونها در. “کتاب پاییز پرستوي سفید” يه حس دیگه ای رو بهم داد پشیمونی کار های نکرده واقعا تلخی اش و دردناکی اش در درونم غوغا کرد…. خیلی کتابتون رو دوست دارم و خیلی برام دلنشین بود. فضای داستان کتاب ریشه در اصالتم داشت. می دونین اقای دکتر من هم يه دختر عشایر هستم که فضای داستان کتابتون انگار با تمام وجودم ريشم و خونم عجین بود. همه دل نوشته های راوی داستان عین دل نوشته های من بود و… به هر حال خواستم با این نوشته ها مجددا بهتون تبریک گفته و تحسین اتون کنم. امیدوارم در آینده باز هم کتابهایی از شما با همین سبک و سیاق بخونيم 🌹🌹🌹

چادر سفید مدرسه عشایری

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


تقدیم به فرزند شایسته ایل

استاد دکتر سلیمی کوچی

ستاره ای که در چادر سفید مدرسه عشایری و از میان ظلمات زمان طلوع کرد و اینک چون خورشیدی فروزان در آسمان علم و معرفت می درخشد.

اسماعیل مردانلو

امید این روزها

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


امید این روزهای من پاییز پرستوی سفیده که مشتاق خواندنش هستم و هر چه میخوانمش بیشتر و بیشتر با آن اُنس میگیرم و آرام میشوم ، الان صفحه ی 150 رو دارم میخونم ، مادر بزرگم پیش ماست و داره کتاب خوندنم و نگاه میکنه ، همه چی خوبه و من امیدوارم به این روزهای پاییزی که در راهند …

آسمان آبی خاطراتمان

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


هر واژه ات یک پرستوی سپید شد،
ما را بر بال خویش بنشاند
و برد به آسمان آبی خاطراتمان
که دیر زمانی را در ابر دلتنگی و غم فرورفته بود…
روزهای هم کلاس بودن، هم صحبت بودن و هم دل بودن را به یاد آور! ادامه نوشته

دامان ایل

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


با سلام و درود

فرزند اندیشمند ایل
دکتر ابراهیم سلیمی کوچی

درود خداوند بر تو انسان اندیشمند و اهل قلم باعث افتخار ما هستی و به خود میبالیم که از دامان ایل عرب خمسه فرزندی رشد کرد بزرگ شد که بزرگی و ارزش را در خدمت به هم نوع و انسانیت دانست. ادامه نوشته

صدای سخن عشق

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


مدتی است که منتظر بودم در فرصتی مناسب دیدگاهم را در مورد “پاییز پرستوی سفید” برایتان بفرستم.. اکنون می بینم چه فرصتی بهتر از بودن در پیشگاه امام مهربانی ها…گویی این کتاب انقدر برایم تقدس پیدا کرده و به موجودی عزیز و دوست داشتنی تبدیل شده که جز حضور در این چنین مکان مقدسی نمی توانستم درباره این کتاب والا سخن بگویم.
دیدار من با پاییز پرستوی سفید، قبل از انکه حتی به دست خود نویسنده اش برسد، دیداری شکفت انگیز بود و گویی از همان نگاه اول جایش را در روح و قلبم باز کرد. هر چند هنوز نخوانده بودمش اما حسی عجیب من را به این کتاب پیوند می داد. زمانی که شروع به خواندنش کردم رفته رفته این حس تبدیل به پیوندی عمیق شد به طوری که حتی یک لحظه هم نمی توانم آن را از خود دور کنم. ادامه نوشته

بستنی مهر

پاییز پرستوی سفید

از اول که تکه ها و بخش های کتاب را خوانده بودم شور و شوق زیادی داشتم برای خوندنش. امروز اما صفحات را میخوانم و ….
باورتون نمیشه اقای دکتر چه حس و حالی دارم. من و خواهر برادرهام از مشتری های بستنی مهر شما بودیم. خانه کودکی ما همان حوالی بود. آن طرف کانال. باورتان نمیشود که چقدر یاد خاطره های آن دور و زمان میکنیم و چقدر حس خوبی میدهد وقتی یاد آن روزها دوباره جلو چشمانم می آید. همیشه زندگی آدم های آن طرف کانال برایم رمز آلود بود. دنیا دنیا ممنونم به خاطر هدیه این همه حس خوب. هنوز کتاب را تمام نکرده ام تازه به دستم رسیده مشتاقانه کتاب را خط به خط میخوانم و با خاطرات زنده شده اش زندگی میکنم

از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر

از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر

از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر


(یادداشتی در نکوداشت علی‌اشرف درویشیان)

علی‌اشرف درویشیان از آن تک‌درخت‌های سمج و صبوری بود که از دلِ رنج‌ و آشوب‌ و در‌به‌دری‌ سر برمی‌آورند. او به‌طور حیرت‌آوری تمام شرایطِ نویسنده‌نشدن را داشت و نویسنده شد! هر کس جای او بود، هر کس به اندازۀ یک روزِ او با آن‌چنان رنج‌ها و تنهایی‌ها و محرومیّت‌هایی دست به گریبان می‌شد، حتّی فکر نوشتن هم به ذهنش خطور نمی‌کرد. درویشیان امّا نوشت و به گواهی بیشترِ دوستان و غیردوستانش خوب نوشت. ادامه نوشته