سفرهای این روزها و ابتذالِ تکرار

سفرهای این روزها و ابتذالِ تکرار

انسانِ امروز بیش از آن‌که با خودِ زندگی ملاقات کند، با نمایشِ زندگی روبروست. همان‌طور که با نمایشِ تفریح، نمایش آرامش و حتّی با نمایش سفر سرو‌کار دارد و نه خودِ سفر. تعطیلاتِ دو هفته‌ای سالِ نو، نمونه جالبی از دست‌و‌پا‌زدن‌‌های عمدتاً بیهوده در نمایش‌های سفر/گردشگری به جای خودِ گردشگری است. ادامه نوشته

خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

جامعۀ بی‌تفاوت به کتاب، جامعۀ بی‌پرسش است. حتّی اگر هر روز هزاران جنبش انتقادی و نافرمانی مدنی از دلِ آن بیرون بجوشد. چنین جامعه‌ای پرسشِ واقعی ندارد و به‌تبع در جستجوی پاسخ‌های واقعی هم نیست. وقتی مردم، یعنی بدنۀ اصلی ساختار اجتماع سر‌و‌کاری با کتاب ندارند، این یعنی این‌که بخشِ عمدۀ دایرۀ گردشِ آگاهی‌ها و اندیشه‌ها ناقص می‌ماند. ادامه نوشته

دامان ایل

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


با سلام و درود

فرزند اندیشمند ایل
دکتر ابراهیم سلیمی کوچی

درود خداوند بر تو انسان اندیشمند و اهل قلم باعث افتخار ما هستی و به خود میبالیم که از دامان ایل عرب خمسه فرزندی رشد کرد بزرگ شد که بزرگی و ارزش را در خدمت به هم نوع و انسانیت دانست. ادامه نوشته

سالها و سالها

پاییز پرستوی سفید
فقط و فقط این نام را چشمه هایی به زبان می اورند که تو را زاییده اند.
ابراهیم عزیز جیرانت تا زمانی برای تو بود که در سینه ات محفوظ بود و حال که ان را فاش گفته ای و از گفته خود دلشادی این را بدان که جیرانت برای تمام نسل هاست برای تمام دختر و پسرهایی که زمانه شاید گرد پیری بر رخسارشان نشانده و شاید هنوز و هنوز پا به این دنیای خاکی نگذاشته اند. انگار جیرانت را سالها و سالهاست که میشناسمش . ادامه نوشته

دیدگاه های خوانندگان

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


عالیه بی نظیره
عالی بودنش به باصداقت بودنش
و با شهامت خاکی نوشتنش هست
درست هست که پرفوسور هستی
عالی بودنش به این است که خودت را گم نکردی بلکه خودت را با نوشتن این کتاب پیدا کردی هم چنان ایلت را
تبارت را
درود درود درودا

این درک صادقانه ام از این رمان هست 👏👏👏👏👏👏👏👏

خواندن پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


خواندن «پاییز پرستوی سفید» مثل ورود به تاریک خانه ی ظهور عکس است؛ اینجا وآنجا ریسمانی نازک میبینی که عکس های بسیار به آن آویخته شده اند. ریسمان داستان، محو اما استوار، تصاویر بی شمار خرده داستان ها را به هم متصل کرده است . جالب اینجاست که این خرده داستان ها نه تنها درحاشیه قرار نمی‌گیرند بلکه گاهی داستان اصلی را به حاشیه می رانند و سیر داستان را کند می کنند. تصاویری زیبا وپویا که زندگی در آن ها موج می زند. ادامه نوشته

دیدگاه‌های خوانندگان

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


جناب آقای سلیمی عزیز درود بر شما. از دیشب دارم پاییز پرستوی سفید شما را میخوانم و زمان را فراموش کرده ام. غرق در دنیای کودکی های شمایم و دارم بیست و سومین کوچه کدیوری را با شما دنبال تویوتای دوکابین سفید و عطر موهای دختر رویاهایتان می گردم. قلم شما فوق العاده است. فوق العاده زیبا.

یادداشت علیرضا حبیبی کارگردان و تهیه کننده تلویزیون و سینما درباره پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


دکتر ابراهیم سلیمی را از مستند ۱۴ قسمتی “گنجینه های پارسی” که به زبان فرانسه بود و نویسندگی آن را ایشان به عهده داشتند می شناسم.
سفری به چند شهر ایران داشتیم و بنده که کارگردان کار بودم، از مصاحبت ایشان استفاده فراوان بردم. باهوش، باسواد، بامعرفت، خاکی، در عین حال مودب، آرام و اما گاهی شیطان، زیرک و دوست داشتنی بودند و هستند. ادامه نوشته

یادداشت دکتر حدائق رضایی درباره پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


در آستانه پاییز دل انگیز و پس از مدتها چشم انتظاری، “پاییز پرستوی سفید”، دلنشین و خاطره انگیز، از راه رسید. اتفاق میمونی که از بد حادثه همراه شد با روزهای پاییزی من. مدتی است حال چندان مساعدی ندارم و به رغم اشتیاقی که مدتها پیش، از خواندن نسخه اولیه اثر در من شعله ور شده بود، تا به امروز دستم به قلم نرفت تا با پیوستن به جمع تحسین کنندگان این اتفاق میمون، هم افتخاری و هم آرامشی برای خود دست و پا کنم. ادامه نوشته

یادداشت سعید محسنی، داستان نویس و کارگردان، درباره پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید

پاییز پرستوی سفید


دکتر سلیمی عزیز سلام
مثل لاک پشتِ به لاک افتاده،شرمنده ی شما شدم که نتوانستم دعوتتان را لبیک بگویم. با این همه به پاس مهربانیِ شما گفتم چند سطری قلمی کنم درباره ی کتاب تا خودم جایِ خالیم را در ضیافت ادبیتان کمر احساس کنم.
سوار بر بالِ پرستوی سفیدتان،به استقبال از نیمه ی پاییز امسال راهی شدم.
ابریم…مرا برد به روزهایِ کاهیِ خودم. به روزهایی که عشق رازِ سر به مهری بود که گویی فاش کردنش همه چیز آدم را به باد می داد. آن هم در اقلیم داستانت که بی شک پرداخت بسیار خوبش مرا همراه ابریم برد به کوچه پس کوچه هایِ آن بخش از جنوب که جایش در میانی نوشته های نویسندگان مکتب جنوب کمی رنگ پریده مانده بود. ادامه نوشته