فوتبال زیباست

فوتبال زیباست
فوتبال زیباست. زیبایی که مثل خودِ فوتبال هزار بالا و پایین دارد و به‌هیچ عنوان ثابت و کلیشه‌ای نمی‌مانَد و هیچ وقت در یک قالبِ مشخص گرفتار نمی‌شود. زیبایی که در هر لحظه از نود دقیقه تلاشِ بازیکنان تغییر می‌کند و به‌شکلی نو، به‌شکلی ندیده و نشنیده، به‌شکلی منحصربه‌فرد درمی‌آید. زیبایی فوتبال یکی از غیرمنتظره‌ترین و خلّاق‌ترین زیبایی‌های دنیاست.

شاید به همین خاطر است که خاطره‌گویی از آدم‌های فوتبال و حتّی آدم‌های حاشیه‌های زمینِ چمن و یادآوری اتّفاق‌های به‌یادماندنی بازی‌های دور و نزدیک، مختصِ خوره‌های فوتبال نیست. تقریباً هر آدمی که در خانه‌اش، محلِّ کارش و حتّی محلّه‌اش جوانی داشته و دارد، هیچ‌وقت از گفتگو دربارۀ فوتبال بی‌نصیب نمی‌ماند. خیلی از آدم‌ها بخش مهمی از مفاهیم عاطفی و روانی زندگی‌شان را در فوتبال یا در لحظه‌های تماشای فوتبال زیسته و تجربه کرده‌اند. مفاهیمی مثلِ امید، انتظار، تنفّر، انسانیّت، ناامیدی، خشونت و حسرت.
فوتبال یکی از عجیب‌ترین گفتمان‌‌های غیررسمی است که آدم‌ها را به‌طور واقعی در یک طبقه قرار می‌دهد. هیچ نهاد، مرامِ سیاسی، دولت و یا حکومتی نمی‌تواند در عمل، آدم‌ها را به اندازۀ فوتبال در یک سطح از برخورداری قرار دهد. برخورداری از هیجان، تنش، ماجراجویی، لذت و اندوه.
فوتبال گاه میلیاردها آدم را در یک ساعتِ مشخص به تماشا می‌نشانَد و بدون این‌که اعلان کند یا بخواهد با فرمایش و تهدید کاری از پیش ببرد، همه آدم‌ها را فارغ از نژاد و دین و ملیّت‌شان در یک رویدادِ تازه و زنده شریک می‌کند. چه آن‌ها که در ورزشگاه نشسته‌اند و این بختِ بلند را یافته‌اند که پرچمِ کمک‌داور و توپ و ساق‌های جادویی فلان بازیکنِ محبوب‌شان را یک‌جا ببینند و چه آن‌ها که در جمع‌هایی که فقط انگار فوتبال می‌تواند ردیف کند، فریاد می‌زنند و هلهله می‌کشند و چه آن‌ها که در خلوت و تنهایی‌های ملال‌آورشان به تماشای فوتبال می‌نشینند، همه و همه از این‌که ذهن‌شان را بی‌هیچ ضرورت و اجباری برای حداقل نود دقیقه به ذهن و احساسِ میلیون‌ها آدم دیگر گره می‌زنند، حالِ خوبی دارند. ‌بارها دیده‌‌ام که آدم‌هایی که برای تماشای فوتبال دورِ هم جمع می‌شوند یا با هم به ورزشگاه می‌روند و در یک ردیف می‌نشینند، هر از گاهی به‌طور غریبی به صورت هم زُل می‌زنند و انگار یک‌هو یادشان می‌آید که چقدر دلشان برای هم تنگ شده بوده و چقدر دل‌شان می‌خواسته کنارِ هم باشند و کلی هیجان و اخم و لبخند و لیچار با هم رد و بدل کنند.
فوتبال به‌خاطرِ این‌ها، پدیدۀ زیبا و قابلِ توجّهی است. اما به گمانم مهم‌تر از همۀ این‌ها، فرصت‌هایی است که پیش روی مستطیل سبز قرار دارد و می‌توان برای انسانی‌تر کردن دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، از آن‌ها بهره برد. باید حسابی خوشحال بود از این‌که این روزها آدم‌های زیادی پیدا می‌شوند که به جای سینه چاک دادن برای طرفداری از فلان تیم، روی علاقه‌مندی‌شان به فوتبال و زیبایی‌های آن تأکید می‌کنند. یکی از به‌یادماندنی‌ترین گفتگوهای عمرم با نوجوانی بود که داشت از تماشای یکی از بازی‌های لیگِ برتر برمی‌گشت. وقتی از او پرسیدم که طرفدارِ کدام تیم است، با امید و رضایتِ قشنگی که ته چشم‌هایش موج می‌زد، گفت: «طرفدارِ فوتبالم. فوتبال!».

یک دیدگاه در ”فوتبال زیباست

  • نوامبر 24, 2017 در 6:54 ب.ظ
    پیوند یکتا

    پانوشتی به متن دلچسب شما در باب زیبایی فوتبال:
    “فوتبال زیباست. زیبایی که مثل خود فوتبال هزار بالا و پایین دارد”. فوتبال بازی نشانه هاست و زمین فوتبال ساحت تعامل و تقابل این نشانه هاست: نشانه هایی که نه خود ثابت اند و نه نتیجه تعامل و تقابلشان ثابت و معین. نشانه ها در فوتبال متغیر و پویا هستند، در قالب و کلیشه نمی گنجند و در لحظه معناسازی میکنند. نود دقیقه بازی فرصت نشانه ها برای معناسازی است، فرآیندی که ثابت نمی ماند و محدوده زمانی نود دقیقه را می شکند و به بی زمانی می رسد. بی زمانی که سالها و قرنها را در می نوردد. همچنانکه زمین فوتبال نیز همچون مکان ظهور و بروز نشانه ها و درهم تنیدگی معناهایی است که از وسعت آن مکان چهارگوش گذشته و از آن پس، در هر مکان و فضایی دوباره یادآوری می شود.
    بازیکنان سوژه های معناسازی هستند که هر لحظه با توپ-نشانه سیال – در حال تعامل و چالش هستند. اما شکل گیری و دریافت معنا در فوتبال شاید بیش از آنکه بر اساس شناخت و مبتنی بر نظامی منطقی و عقلانی باشد، امری حسی-ادراکی است و از این رو خوانش نشانه-معناشناسی آن نیز نه کلاسیک بلکه پدیدارشناختی است. در واقع، در کنار نظام روایی که بر فوتبال حاکم است، این نظام حسی-ادراکی است که زیبایی فوتبال را می سازد. نظام روایی با ساختاری بسته و نظام مند، فوتبال را مجموعه ای متشکل از یازده سوژه-بازیکن معرفی میکند که هر یک جایگاه و نقش مشخصی داشته و تعامل منطقی و از پیش تعیین شده آنها بر پایه خواستن، بایستن، دانستن و توانستن بوده و “گل” نتیجه روند پروسه مشخصی است که مربی بر روی کاغذ تعیین کرده است. اما واقعیت این است که زیبایی فوتبال زاییده این نظام ایستا نیست، بلکه محصول تمام نشدنی و همیشگی فرآیندی پویاست در تعاملی چند لایه میان بازیکن و توپ، بازیکن و زمان و مکان (زمین و ساعت بازی)، بازیکن و خود(حرکات و ژست هایش)، بازیکن و هم تیمی هایش، بازیکن و تیم مقابل، بازیکن و مربی، بازیکن و نیمکت نشینان، بازیکن و داوران، بازیکن و تماشاگران حاضر در ورزشگاه، بازیکن و تماشاچیان تلویزیون، ….
    در تعامل و تقابل میان هر یک از این جفت ارتباطات و در سطوح چندگانه است که “داده ها” و در نتیجه “معنا” در حال “شدن ” است. معنا در موقعیت و در عمل ساخته میشود و به همین دلیل است که گزارشگر تلویزیونی مدام می گوید: فوتبال نود دقیقه است! نتیجه تا آخر نامشخص و در حال تغییر است. ثبات معنا ندارد و این امر زیبایی فوتبال را می سازد. در واقع، فوتبال فرآیند نشانه ای در عمل است که معنا نه آن نتیجه نهایی بلکه تمام آن حرکات، ژستها، کنشها و سطوح بیانی است که در طول نود دقیقه و حتی پس از آن در جریان است.
    بازیکن فوتبال در بازی، به جهان -جهان فوتبال و مسابقات- و به خود به عنوان سوژه-بازیکن در زمین- هستی می بخشد. او در آن جهان واقع نشده بلکه هر بار و هر لحظه “حضور” می یابد.
    از طرف دیگر، ما به عنوان تماشاگر-خوانشگر بازی فوتبال در ارتباط با آن -آن دیگری- قرار می گیریم. اما این ارتباط از نوع تعامل سوژه-ابژه نیست، بلکه از نوع سوژه-سوژه است و از این روست که فوتبال دیگر ابژه ای منفعل نیست. این تعامل دیگر “من محور” نیست. با دیدن هر صحنه، هر حرکت، من تماشاگر نیز با فوتبالیست جلو میروم، توپ را صاحب می شوم، پاس میدهم، دریبل می زنم، شوت می کنم، …فریاد می زنم، هو می کنم و …در واقع، با او وارد یک ارتباط احساسی مبتنی بر خلق معنا و ارزش می شوم. تمام هیجانات تماشاگر نیز در لحظه و در تعامل شکل می گیرد و از این رو زنده و پویا است. معنا -و در نتیجه زیبایی- فوتبال محصول هم-حضوری دو سوژه در موقعیت و در تعامل با یکدیگر است. فوتبال نظام معنایی است که اصول نشانه-معناشناسی اجتماعی رخداد زیبایی شناختی آن را به خوبی می تواند تجزیه وتحلیل کند..

    اکرم آیتی

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.