خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

خشکسالی آب، خشکسالی کتاب

جامعۀ بی‌تفاوت به کتاب، جامعۀ بی‌پرسش است. حتّی اگر هر روز هزاران جنبش انتقادی و نافرمانی مدنی از دلِ آن بیرون بجوشد. چنین جامعه‌ای پرسشِ واقعی ندارد و به‌تبع در جستجوی پاسخ‌های واقعی هم نیست. وقتی مردم، یعنی بدنۀ اصلی ساختار اجتماع سر‌و‌کاری با کتاب ندارند، این یعنی این‌که بخشِ عمدۀ دایرۀ گردشِ آگاهی‌ها و اندیشه‌ها ناقص می‌ماند. بازارِ کتاب‌خوانی که کِساد باشد، ارتفاعِ آگاهی‌های همگانی در کوتاه‌ترین حدّ ممکن می‌ماند و راهِ‌حل‌ها، تصمیم‌ها و سیاست‌گذاری‌ها همه و همه در چارچوبِ دیدگاه‌‌های عوامانه، غیرتخصصی، شتابزده، ساده‌لوحانه و ناقص‌الخلقه شکل می‌گیرند. چراکه تصمیم‌سازِ فردا همان دانش‌آموز، دانشجو، کارمند و مدیرِ کتاب‌نخوانِ دیروز است.
این روزها همه به بحران آب فکر می‌کنیم. همه از خشکسالی‌های پیشِ‌رو دلهره‌ها در دل داریم و از عاقبتِ کار می‌ترسیم. بگذریم که قسمتی از خودِ این بحران هم نتیجۀ سوءمدیریت‌هایی آدم‌هایی است که آن‌چنان که باید مطالعه نکرده و نمی‌کنند. اینجا امّا می‌خواهم چیز دیگری بگویم: بد نیست کمی هم به خشکسالی کتاب فکر کنیم. هر سال که می‌گذرد، جمعِ کتاب‌خوان‌های وفادار به کتاب محدود و محدودتر می‌شود. کتاب‌خوان‌ها رفته‌رفته به صورتِ اقلیّتِ خاصی درآمده‌اند که آدم را یاد جمعیّت بیمارانِ خاص می‌اندازد. کتاب که در همه جوامعِ رشدیافته وسیلۀ دم‌دستی گردشِ آزادِ آگاهی و اندیشه است، به‌صورتِ کالایی غیرضروری، حاشیه‌ای و بی‌اولویت درآمده که جایی و جایگاهی در دغدغه‌های روزمرّۀ اکثریتِ مطلقِ غیرِکتاب‌خوان ندارد.
با این‌که در زمانۀ ما ابزارهای جذّاب و روزآمدِ فن‌آوری روز به روز زیاد شده‌اند، کتاب همچنان قابل‌اعتمادترین و کاراترین محصولِ فرهنگی کنشگرانِ اصلی آگاهی یعنی روشنفکران و اصحابِ دانایی و آموزش است. فراگیرشدنِ آموزه‌های فرهنگی و تمدّنی یک جامعه در عمومِ مردمانش فقط و فقط از طریقِ گسترشِ آگاهی‌های عمیق و ریشه‌دار امکان‌پذیر است. آگاهی‌هایی که بتواند به مرور مهارت‌های مهم ارتباطی و اجتماعی مثلِ وفاقِ ملّی، گفتگو، میهن‌دوستی و اخلاق را در سطحِ عموم فربه کند. مردم جوامعی که به توسعه‌یافتگی رسیده‌اند، از رهگذرِ مطالعۀ روزانه، مهارت‌های شهروندی و مشارکت در خیرِ جمعی را آموخته و در زندگی روزمرّۀ خود نهادینه کرده‌اند. این‌که مردمِ سوئیس به‌خاطرِ به‌دامِ تورّم نیافتادن از دریافتِ یارانه خودداری می‌کنند و یا پزشکانِ کانادایی نسبت به افزایشِ دستمزدهای‌شان اعتراض می‌کنند، افسانه‌های برآمده از دلِ تاریخ نیست. این‌ها رفتارهای عادی و عینی مردمی است که شناختِ عمیقی از خود، از دیگری، از گذشته و از جهانِ آینده دارند. شناختی که از دلِ روایت‌های عوامانه و هیجانی رسانه‌ها و گفتمان‌های قدرت به‌دست نیامده، بلکه نتیجۀ شعوری است که از سال‌ها همنشینی با کتاب و اندیشه‌ها و تحلیل‌ها و تضاربِ آراء روشنفکران‌شان حاصل شده.
گمان نمی‌کنم راهِ میان‌بُر و زودبازدهی برای نزدیک شدن به دنیای جامعه‌های خوشبخت وجود داشته باشد. اگر راهی وجود داشته باشد، یقیناً از رهگذرِ گسترشِ آگاهی‌های عمومی و به‌خصوص مهارت‌های اخلاقی و اجتماعی ممکن است. جامعه‌ای که فکری برای خشکسالی مطالعه نکند، خشکسالی‌های زیادی پیش‌رو خواهد داشت: خشکسالی‌های آب، خشکسالی‌های توسعه، خشکسالی‌های انسانیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.