از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر

از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر

از سال‌های ابری تا سال‌های بی‌اَبر


(یادداشتی در نکوداشت علی‌اشرف درویشیان)

علی‌اشرف درویشیان از آن تک‌درخت‌های سمج و صبوری بود که از دلِ رنج‌ و آشوب‌ و در‌به‌دری‌ سر برمی‌آورند. او به‌طور حیرت‌آوری تمام شرایطِ نویسنده‌نشدن را داشت و نویسنده شد! هر کس جای او بود، هر کس به اندازۀ یک روزِ او با آن‌چنان رنج‌ها و تنهایی‌ها و محرومیّت‌هایی دست به گریبان می‌شد، حتّی فکر نوشتن هم به ذهنش خطور نمی‌کرد. درویشیان امّا نوشت و به گواهی بیشترِ دوستان و غیردوستانش خوب نوشت.
درویشیان صدای فروخورده و بغض‌آلودِ آدم‌هایی بود که در قرائت‌های رسمیِ تاریخی و اجتماعی روزگارهای پرتلاطم این خاک نادیده گرفته می‌شدند. به حساب نمی‌آمدند و اصراری هم نداشتند که به حساب بیایند. آدم‌هایی که بی‌آن‌که قصه‌گویی داشته باشند، در تاریکی غلیظِ حاشیه‌ها به دنیا می‌آمدند و در امتدادِ چیزی شبیه زندگی سرگردان می‌شدند و بعد از مدتی، ناغافل، شبح‌وار و بی‌سایه ناپدید می‌شدند. او تاریخِ زندگی آدم‌هایی را که عمیقاً -و نه از سرِ سیری و عافیت- دوست‌شان داشت، دیده و زیسته بود. تاریخِ این قوم را با تک‌تکِ سلول‌های جانِ آزاده و فروتنش لمس کرده بود و تار و پودِ وجودش پُر از قصه‌های ناگفتۀ بی‌نوایی و دردمندی شده بود.
درویشیان بدون این‌که به دامِ بدبینی بیافتد و یا در چنبرۀ تظاهر و تحقیر گرفتار بشود، درد را در کلمه‌هایش گیر انداخت و به تصویر کشید. درد را بدون این‌که منّتی بر کسی بگذارد و یا این‌که دستاویزِ به چنگ آوردنِ آب و نانی بکند، بی‌تعارف و عریان پیش روی خواننده قرار داد. به همین خاطر، دردی که از لابلای کلمه‌های او زبانه می‌کشید، گلوی‌مان را بارها و بارها فشار ‌‌داد و انگشت‌های‌مان را کنارِ گُرده‌های‌مان به حالتِ مشت در‌آورد.
درویشیان در به‌تصویر‌کشیدنِ درون‌مایه‌های فقر و رنج و تبعیض و به‌کارگرفتنِ نگاه انتقادی در بن‌مایه‌های داستانی، به دامِ کلیشه‌ها نیافتاد و به‌قدرِ طاقت تلاش کرد تا زبان و سبکِ مختص خودش را روز‌به‌روز پیراسته‌تر کند. او تا گام آخر خواست قصه‌گویِ باهوشِ خرده‌فرهنگ‌ها و راوی خلّاقِ روایت‌های سرزمین مادری‌ باشد. به گمانم، با آن همه قصۀ ناآرام که آرام و بی‌شتاب گفت، آن‌چنان که می‌خواست شد… و ماندگار شد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.